1   2      >

+ السلام علیک یا سیده نساء العالمین

جمعه 17 خرداد 1387 ساعت 2:47 عصر

السلام علیک یا سیده نساء العالمین


یا فاطمه ! می خواهم با تو سخن بگویم ولی نمی دانم که رویم را به کدام سو بگردانم تا تو آنجا باشی. به بقیع ، به کنار قبر پیامبر و یا به خانه ات.


و این همه سال سرگردانی ما و این همه گمنامی تو ، دلیلی است بر عظمتت . ای سیده زنان عالم . تو آن قدر بزرگی که همه کس با چشم های خودبین و دنیابین نتواند ببیند،حتی محل دفن تو را .


و این همه عصمت و حجاب و عفت در که جمع خواهد شد ، جز دختر حبیب الله ، همسر ولی الله و مادر ثارالله !!!


یا فاطمه ! امروز سالها از رفتنت گذشته است . چیزی قریب به هزار و چهار صد سال . ولی ما حکایت تو را شنیده ام و حکایت نامردان روزگارت را که قدر امانت ندانستند و پیمان شکستند و چه بد عهدانی بودند آنانکه حرمت نگذاشتند ، حریم خانه رسول را.


و مگر اینان سخن پیامبر را نشنیده بودند که : " فاطمه پاره تن من است هر که او را بیازارد ، مرا آزرده و هر که او را خشنود کند مرا خشنود کرده است . "


یا فاطمه ! قرار روزگار اینگونه برایمان خواسته است که نه از جاهلان قبل از بعثت باشیم ، نه اولین مسلمانان تاریخ ، نه الله اکبر گویان فتح مکه و نه پیمان شکنان بعد از پیغمبر. ما تابعین توئیم . تابع رسول و اهل بیت.و به یقین نه قصد عهدشکنی داریم و نه قصد آزرده کردن دل رسول. و خوب می دانیم آزردن دل فاطمه ، آزردن دل پیامبر است .


یا فاطمه ! امروز روز پر گرفتن توست.


 به ما نیز پرواز را بیاموز که از  هر سکون ، خسته ایم.


آمین...


 


نوشته شده توسط : علی بهادری

نظرات ديگران [ نظر]


+ چشم تر

جمعه 17 خرداد 1387 ساعت 2:46 عصر

باز باران ! باز باران بی صدا


می چکد در حجم سرد کوچه ها


کوچه های بی تفاوت از عبور


کوچه های خالی از سنگ صبور


کوچه های سرد و ساکت خالی اند


مسکن نامردم پوشالی اند


کوچه ها احساس را گم کرده اند


چینه هایش یاس را گم کرده اند


کوچه ی بی یاس یعنی انجماد


بر خزان کیشان، هماره انقیاد


کوچه ها فریاد را نشنیده اند


قصه ی بیداد را نشنیده اند


ساکنان با دیو و دد خو کرده اند


فتنه های خفته را رو کرده اند


کوچه ها ! ققنوس آتش زادتان


شد خلاص از شعله ی بیدادتان


این شما و شهر و این شهر شما


شهر خالی از خدا بهر شما


ای شمایان ، ای شمایان دروغ!


این شما و ناخدایان دروغ !


شهر خالی از صدا ، مال شما


خوان الوان ریا ، مال شما


ای اهالی فریبستان هیچ


گمرهان سیب سیبستان هیچ


رفت خورشید و نشد پروایتان


با چه روشن می شود فردایتان


تا شما مشتاق از این تیره شبید


نا شناس حرمت ام ابید


لیلة القدر از کف ایام رفت


مطلع الفجر از کف ایام رفت


موکنان مویه کنان گل می برند


یاس را از پیش بلبل می برند


منخسف شد چون عذار ماه ماه


بعد از این خورشید می موید به چاه


بعد از این خورشید می ماند غریب


می تراود از لبش امن یجیب


لانه خالی از کبوتر شد دریغ!


خالی از عشق پیمبر شد دریغ!


بعد تو شعری که در چشم تر است


چادر خاکی و مسمار در است


مثنوی ای مثنوی ! فریاد کن !


بغض صدها ساله را آزاد کن !


یاد کن از شعر زهرا ای نسیم


انّ مولانا علیٌ مستقیم


باز باران ! باز باران بی صدا


می چکد در حجم سرد کوچه ها ...


"محمد علی جعفریان"



نوشته شده توسط : علی بهادری

نظرات ديگران [ نظر]


+ ماجرای دختر پهلو شکسته

شنبه 11 خرداد 1387 ساعت 2:0 صبح

دختر پهلو شکسته


پهلوی شکسته تداعی کدام زخم التیام نیافته !


پهلوی شکسته ماجراهای دارد ،هنوزهم اعجاز می کند ،


ایمان می بخشد وشفا می دهد .هرگاهن ازهمه جا درماندیم کافی است صدا بزنیم  "یا فاطمه    پهلو شکسته "


وبازهم ماجرای دیگر :


خانواده ای آلمانی ،خدمت حضرت آیت العظمی حاج سید محمد هادی میلانی (رح)رسیدند ،   تا به مذهب


مقدس تشیع درآیند .


جریان ازاین قراراست که :


این خانواده درکشور آلمان زندگی می کند ،خدمت کاری ایرانی به نام بی بی دارند .روزی دراثر حادثه ای  پهلو دختر می شکند ،وپزشکان ازمعالجه او قطع امید می کند ،وقتی دخترک ازعمل جراحی نا موفق انصراف می دهد، یه خانه منتقل می شود .


یک روز که دختر ازدرد به خود می پیچید ،دردل ودرد پهلو را با" بی بی" در میان گذاشت


سوز صدایش ،حاکی ازدرد درون بود .اومی گفت (ما حاضریم تمام ثروتما ن را بدهیم تامن ازاین بیماری نجات بیابم ،اما پزشکان نمی تواند برای من کار بکنند!)


وگریه ناله اش شدت گرفت .وبی بی دلش شکست ،تنها دل شکسته ،درد پهلو را می فهمد ،بغضش را فروخورد و گفت : (ماهم دکتری داریم ،که وقتی ازهمه جا در ماندیم به سراغ او می رویم ).


دخترک گفت ما هرقدر او بخواهد می پردازیم ، تا مرا معالجه کند بی بی حرفش را برید ادامه داد او نیازی به ثروت شما ندارد ،او جده من است ،من سیده هستم جده من –حضرت زهرا (س)نیز پهلویش شکسته است ؛اگر می خواهی پهلویت معالجه شود ،باهمین چشمان گریان ناله بزن و بگو یافاطمه پهلو شکسته !وپی درپی اشک می ریخت والتماس می کرد .بی بی دلشکسته هم صدا زد  بی بی جان ،یا فاطمه زهرا !من یک بیمار آلمانی به در خانه ات آورده ام .پدردخترک هم که صدای گریه وناله آن هارا ازپشت در شنید بی اختیار فریاد زد یافاطمه پهلو شکسته ! دقایقی چند آنها با دلی پرازدرد ،اما امیدوار،فاطمه زهرا (س) را صدا می زدند وهم صدا می گفتند (یا فاطمه پهلوشکسته )


که ناگاه بانوی پهلوشکسته اما بزرگوار و مهربان ،ظاهرشد ند ،دستی به پهلوی دخترک کشیدند ،وفرمودند تو خوب می شوی !



 دخترک پرسید :شما که هستید ؟فرمودند من فاطمه پهلو شکسته همستم ،.....؛وتشریف بردند


منبع :


میرخلف زاده ،علی .کرامات الفاطمیه (س)


 


 


نوشته شده توسط : علی بهادری

نظرات ديگران [ نظر]


+ دستم به خورشید نمی رسد

جمعه 3 خرداد 1387 ساعت 8:45 عصر

دستم به خورشید نمی رسد


نمی توانم به ابرها دست بزنم ، به خورشید نرسیده ام .


هیچ گاه کاری راکه تو میخواستی انجام نداده ام


دستم راتاجای که می توانستم دراز کردم شاید بتوانم آنچه تو میخواستی به دست آورم


انگار من آن نیستم که تو می خواهی


برای اینکه نمی توانم به ابر ها دست بزنم یابه خورشید برسم


نه ، نمی توانم ابرها را لمس کنم یا به خورشید برسم


نوشته شده توسط : علی بهادری

نظرات ديگران [ نظر]


+ صدای ناله ای جان سوز محنت بار می آ ید

دوشنبه 30 اردیبهشت 1387 ساعت 8:52 صبح




صدای ناله ای جان سوز محنت بار می آید
مـــگر این ناله از بیــن درو دیوار مـــی آید

عجب دود ازسرای وحی بالارفته وز آنجا
صدای ناله وضرب و درو مسمار می آیــد

صـــدای گریه طــفلان حیدر ازغم زهــــرا
دراین تاریکی شب باناله های زار می آید

گرفته دست بر پهلوی بشکسته یکی خاتون
عــــلی مرتضی را یکــنفر غم خوار می آیـد

فرا دارید گوش ای دوستان ازتربت  زهرا
بـگوش جان صــــدای حـــیدر کرارمی آید

زجا برخیز ای خاتون .عالم بهری استقبال
علـــی مرتضـــی اینک پی دیـــدار می آیـد




نوشته شده توسط : علی بهادری

نظرات ديگران [ نظر]


   1   2      >
: لیست کامل یاداشت ها :